ملا حسين كاشفى سبزوارى

35

روضة الشهداء ( فارسي )

كنز الغرائب آورده كه روزى حضرت فاطمهء زهرا ( ع ) جهت شاهزادگان كرتها ( پيراهن ) دوخته بود و بديشان پوشانيد و ايشان را به حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله فرستاد چون به خدمت رسيدند ايشان را در كنار گرفت ديد كه گريبان پيراهن حسين ( ع ) تنگ است در حال تكمه بگشاد خطى ديد گرداگرد گردن وى پديد آمده بر دل مبارك وى گران آمد فى الحال جبرئيل حاضر شد و گفت اى سيّد بدين مقدار خط كه بر گردن حسين ( ع ) ديدى دل مبارك تو متألّم شد روزى باشد كه به ضرب خنجر ستم همين موضع سر مباركش از بدن جدا ساخته باشند اين سخن خواجه عالم را در گريه آورد و چگونه كسى در اين مصيبت نگريد و درين واقعه بسوز دل ننالد . دل‌شكن‌تر زين عزا ، هرگز عزائى كس نديد * در جهان زين صعبتر هرگز بلائى ، كس نديد در سر بستان دين برگ و نوائى كس نديد * تا ز بىآبى گل باغ نبى پژمرده شد ليك در عالم ازينسان ابتلائى كس نديد * ابتلاء انبياء و اوليا ، بسيار بود دوران او چون بلاى كربلا كرب و بلائى نديد * چشم گردون چون نگريد خون كه در هم چو دشت كربلا ماتم‌سرائى كس نديد * در سراى دهر تا شد رسم ماتم آشكار در بيان ابتلاى نوح ( عليه السلام ) و از جمله انبياء ، نوح را على نبيّنا و عليه الصلاة و السّلام بلاهاى عظيم پيش آمد و نهصد و پنجاه سال جفاى قوم مىكشيد و شربت زهرآلود بلا از جام محنت و عنا مىچشيد يكدم نائره بلاغش در ابلاغ پيام ربانى تسكين نيافت و لحظه‌اى از راه دعوت حقّانى عنان برنتافت . در تكمله آورده كه سه قرن خلق را به خدا مىخواند و اهل هر قرنى قريب به سيصد سال بقا داشتند چون ايشان را مرگ آمدى فرزندان ايشان را دعوت كردى و حق تعالى او را آوازى داده بود كه هرگاه آغاز دعوت فرمودى هر كه از امّت او بودى آواز او بشنودى ، هم در خلوت ايشان را نصيحت فرمود و هم به آشكارا ملامت مىنمود و ايشان سنگ بر وى زدندى و استخوان‌هاى پهلوى مباركش درهم شكستندى و گاه